Saturday, December 18, 2004

چشم هایش قرمز بود

انگار

جنایت فجیعی را

و خونش در چشمانت پاشیده شده باشد

قدم میزدیم و او می خندید

ومن هم

وفریاد هایی که مویرگ های شقیقه هامان را منفجر

گویی که دنیا بچرخد ولی تو

آقای دکتر می شود تعریف احمقانه خود را از سکته بیان کنید

آقای مهندس کیرم در ما تحت سد هایی که خراب می شود یا نمی شود



میبینید بی تربیت



علی کوچولو ها بزرگ شده اند

در هر و کلون ها و کاشی ها و حوض ها و ماهی ها، همه و همه....

چه کسی کی کجا چقدر غم کم دارد تا خود را بسازد

چه کسی نسخ کپک زدگی است

امشب به همه تجاوز خواهم کرد

باید همه را کشت

فریاد زد و خندید و خونشان را در اینجا به تصویر کشید

انگار

چشم هایم قرمز شده است.